شهيدعلي اكبرافضل درلباس تكاوران عراقي

       درعمليات بيت المقدس خرداد سال يكهزاروسيصدوشصت ويك مرحله دوم [عمليات آزاد سازي خرمشهر]باجمعي از رزمندگان درحال محاصره شدن بوديم.براي پس گرفتن مناطق آزادشده توسط رزمندگان دشمن بعث مرتب پاتك مي زد ولحظه به لحظه محاصره راتنگ تر مي كرد.

       كانال ها وخاكريزهاي زيادي درمنطقه زده شده بود،صداي قرِّش هواپيماها وبمب باران وگلوله هاي توپ ازهرطرف به گوش مي رسيدوبوي باروت،نخل هاولاستيك هاي سوخته و آتش خودر ها وتانك ها فضاي منظقه راآلوده كرده بود.

لحظه اي صداي تيراندازي قطع نمي شد،من باتعدادي از دوستانم درمحاصره دشمن بوديم،و هرلحظه محاصره را تنگ تر مي كرد،تاماچند نفر را اسير كند باتوجه به كمي مهمات امان تلاش مي كرديم كه اسير نشويم، لحظه ها خيلي سخت مي گذشت، چندروز بودكه غذائي نخورده بوديم.

      درحالی كه خورشيد دروسط آسمان گرماي سوزان خودش را برمامي تابانيد،وتشنگي برماچيره شده بودوما راآزارمي داد،من به دوستانم گفتم:"تاآخرين فشنگي كه داريم مي جنگيم اما اسيرنمي شويم"

 آخر،گروه هاي عراقي چندين بار از كاناهاي متعدد به منظور اسارت ماهجوم آورده بودندتامارااسير كنند.اما ما با فشنگ كمي كه داشتيم مقاومت مي كرديم،درهمين حين چند تكاور عراقي بالباس وكلاه تكاوري از يكي از كانال ها درحال نزديك شدن به ما بود،يك لحظه پيش خودم گفتم:"كه اين تكاوران ،حتماً ما را اسير خواهندكرد" من اسلحه ام را به سوي آنها نشانه گرفتم ،ومنتظربودم تا نزديك بيايند،هرلحظه احتمال داشت كه به طرفشان تيراندازي كنم.

      وقتي كه آنها به نزديكم آمدند،درحال كه تكاور اولي سرش را به سمت من چرخانيد وا زكانال به سمت ما بيرون آمد

ناگهان دركمال تعجب اوراشناختم

خيلي خوشحال شدم

خوشحال تراز آن اينكه به سويشان تيراندازي نكردم

چهره اي آشنا ديده بودم

اورادرآغوش گرفتيم

به او گفتم شما اينجا چه مي كني؟

نزديك بود شما را بزنيم!

گفت"به مااطلاع داده بودندكه يك گروه از ايراني ها درمحاصره اند،آمديم تا شمارا از اين معركه نجات دهيم"

او همراه نيروهايش از درون كانال هاي متعدد مارا از اسير شدن صددرصد نجات داد

وبه نيروهاي خودي رساند

اوسردار رشيد اسلام

شهيد علي اكبر افضل بود،

كه لباس تكاوران عراقي راپوشيده بودو به كمك ماآمده بود

يادش بخير وراهش پررهرو

راوي دكتر فرودشريفي