خدايااين قرباني راازمن بپذير
خدايااين قرباني راازمن بپذير

شهیدحبیب اله...تدین
روزي ازروزهاي دفاع مقدس، چند روزي رابراي ديدارباوالدين واقوام وخويشان ،براي مرخصي به اقليد آمدم معمولاً،دربيشتر مرخصي هائي كه مي آمدم صبح هاي زود به اقليد مي رسيدم وهنوز پدرومادرم درخواب بودند يكي دوباري كه صبح زود درب منزل رامي زدم وآنهاباچشمان خواب آلود درب رابه رويم بازمي كردندازاينكه مزاحم اشان شده بودم خيلي ناراحت وشرمنده بودم.
تااينكه درسفربعدي وقتي به درب منزل پدري ام رسيدم خداكمك كردوپيش خودم گفتم :"اينها چه گناهي كرده اند كه من بايد اين موقع نيمه شب مزاحم اشان شوم" ،از فشاربرروي دكمه زنگِ خانه منصرف شدم بااينكه هواسرد بود وخيلي هم خسته وخواب آلود بودم .
كوي بن بست شهيد احمدي پورفراغه رابه محلي نامعلوم درحالي كه ساك كوچكي نيز باخود بهمراه داشتم وقدم زنان مي رفتم ترك كردم ناگهان به ذهنم رسيد كه اگه درب مسجد محله باز باشد ،به آنجابروم نماز صبح ام راهم بخوانم وبعد به خانه بروم.
درب قسمت ورودي مردانه ي مسجد بسته بود،مسيررابرگشتم ،ودستم راروي درب كوچك ورودي زنانه ي مسجدگذاشتم وباكمال ناباوري درب مسجدبازشد.
خاطره اي ازمديروبلاگ نسيم اقليد دردفاع مقدس