خاطره ازیک سفرپرمخاطره درمسیراهواز- درود- اصفهان

بنام خدا

شهراهواز درسال های جنگ

      تقریباً,سال 1363بودکه مقرتیپ المهدی «عج»راکه واقع درسی وپنج کیلومتری اهوازبود,را به منظور رفتن به شهرستان اقلید ترک کردم,وقتی به اهواز رسیدم ,شهرمملواز نیروهای ارتشی ,بسیجی وسپاهی ومردم خون گرم وشجاع اهواز بودشهرخیلی شلوغ بودبخصوص درمقابل دفاتر تعاونی های مسافربری,من برای تهیه بلیط اتوبوس اهواز به شیراز به هریک از دفاتر تعاونی مراجعه کردم ,متأسفانه بلیط ها فروخته شده بود.

 

تهیه بلیط اهواز- درود – اصفهان

      تااینکه یکی ازمسئولین دفاتربلیط فروشی به من گفت:"اگرمایل باشی می توانی برای رفتن به شیراز از مسیر شهرستان درودبه اصفهان وسپس به شیراز بروی ,درغیر اینصورت نمی توانی این روزها بلیط تهیه کنی " من هم قبول کردم,وپیش خودم گفتم:"هرچندکمی مسیر طولانی می شود,ولی خوب است که سفری هم از این مسیر اهواز –اصفهان- به اقلید داشته باشم خلاصه بلیط راتهیه کردم ودرساعت مقررسوارِ اتوبوس شدم حدودنزدیکی های ظهر بودکه اتوبوسِ ما, گردنه ای نسبتاًکوچک رااز میان دوکوه پشت سر گذاشت واز یک سرازیری دریک مسیر کم عرض به حرکت خودادامه می داد.

حمله جنگنده بمب افکن های بعث عراق

      ناگهان یک هواپیمای جنگنده غول پیکردرآسمان چرخی برروی کارخانه ی سیمانِ درود زد و  رفت کسی اطلاعی از خودی ویاغیرخودی بودن این هواپیمای جنگده نداشت,تااینکه لحظه ای بعد هواپیمای جنگنده دیگری نیزدقیقاًاز همان مسیر آمدوهرچه بمب داشت,آنهارابرروی کارخانه سیمان درودریخت.

موقعیت من دراتوبوس مسافربری

      چون من درصندلی های سمت راست اتوبوس بودم,از پشت شیشه های اتوبوس,ودریک فاصله بسیاربسیارکم, دقیقاًنظاره گریک اتفاق تلخ وغیرباوری بودم,ای کاش این صحنه های هولناک ودردناک راملاحظه نمی کردم ,صدای انفجارمهیبی درفضا پیچیدواین جنگنده بعثی عراقی,کارخانه سیمان درودرابا بمب های خود با زمین یکسان کرد,و کارخانه زیر و رو شد.

تشویش ونگرانی مسافران از بیم بمب باران اتوبوس

      دراین لحظه تشویش ونگرانی مسافران اتوبوس رافراگرفته بود,مسافران مکرر به راننده اتوبوس می گفتند:"آقای راننده همین جابایست ,همین جابایست,...."الآن ماراهم می زند!نگه دارتاپیاده شویم!...ولی راننده ضمن اینکه اعتنائی به اعتراض مسافرانِ خودنکرد,وداشت به هواپیمای جنگنده می نگریست! سرعت اتوبوس راکم کردوبه مسیر خودادامه داد.

      اتوبوس که از روی یک پل کوچک درحال حرکت بود, همان جنگنده بعث عراقی آمددوری درآسمان درودزدوبربالای سر اتوبوس آمد,ومی خواست باراکت اتوبوس راهم بزندولی نزد,مثل اینکه خلبان این جنگنده بعثی عراق, می خواست بگوید:" اگربخواهم اتوبوس درحال حرکت شماراهم بزنم می توانم!ولی نمی زنم!"شایدهم بمب های خودش راتمام کرده بود."موج هواپیمای جنگنده بمب افکن بعثی عراق باعث شدتااتوبوس تکان های شدیدی بخوردوراننده از ترس نزدیک بوداتوبوس راواژگون کند,که خیلی بخیر گذشت.

ذکرشهادتین

       من شهادتین خودراخواندم,ومنتظریک مرگ خارج از میدان نبردبودم, خلاصه اتوبوس حامل ما در یک مسیر مستقیم افتادوبه مسیر خودادامه داد,وهواپیمای جنگنده بعث عراق نیزفوراًمنطقه راترک کردورفت.

هجوم سراسیمه مردم درودبرای نجات نزدیکان خود

       همینطورکه مابه مسیر خودادامه می دادیم ,درهمان نزدیکی های کارخانه به نزدیک یک محله ای رسیدیم که  ساختمان کارگران کارخانه سیمان درود درآنجا بود,گروهی از مردم متشکل از زن وبچه وپیر وکوچک وبزرگ از این محل با پای پیاده دوان دوان وعده ای هم باموتورسیکلت های خود,درحالی که به سر و روی خودمی زند,ومی گریستند, درهمین حین چندین تریلی که به تراکتور متصل شده بودرا دیدم که مردم سوار آن می شدندوباعجله می خواستند خودشان رابه محل حادثه برسانند,واززنده ویامصدوم شدن عزیزان خودمطلع شوند.

زنده بودن خاطره ی بمب باران 

      آری اتوبوس به مسیر خودادامه دادورفت واتفاقی هم برای من وسرنشینان آن نافتاد وما از صحنه هولناک آن فاجعه دور می شدیم ولی من همیشه خودم رادرکناراین حادثه می بینم وهیچ گاه خاطره ی تلخ آن سال راکه درذهنم مانده است ,هرگز فراموش نخواهم کرد.انشاءاله که خداوند متعال ,به مجروحین وصدمه دیدگان این بمباران صبرو شهداءآن بمب باران رابا سالارشهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) محشورگرداند.

رونق اقتصادی واجتماعی شهرستان درودوروسیاهی استکبارجهانی

      الحمدلله, اینک رونق اجتماعی واقتصادی بخصوص فعال بودن کارخانه سیمان درشهرستان درود وجود دارد, ضرب المثلی است که می گوید:"زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند". روسیاهی ودرماندگی استکبارجهانی به سرکردگی صدام عفلقی وحزب بعث تایوم القیامت پابرجاخواهد بودوانشاءاله درقیامت همگی به سزای اعمال خودخواهندرسید.

     اطلاعیه برای مردم عراق

      در ساعت 12:15 پنج فروند جنگنده‌ عراقی به حریم هوایی شهرستان درود تجاوز کردند که دو فروند از آنها پدافندهای منطقه را مشغول و سه فروند دیگر راکت زدند و در نتیجه، پنج نقطه از جمله کارخانه سیمان این شهر و هنرستان مجاور آن مورد اصابت قرار گرفت

     بر اثر حمله جنگنده‌های عراقی به مناطق کارگری و صنعتی شهر درود 20 تن غیرنظامی شهید و حدود 100 تن مجروح شدند.

    ایران علی‌رغم عدم تمایل خود شرارت‌های اخیر رژیم بعث در حمله به مناطق مسکونی و اقتصادی را پاسخ خواهد داد و کلیه مراکز اقتصادی و صنعتی عراق را هدف حملات موشکی، هواپیما و توپخانه قرار می‌دهد.

درخواست ایران ازمردم عراق درجنگ تحمیلی

       ایران از مردم عراق درخواست نمودتابه منظور پیش‌گیری از صدمات احتمالی، اطراف مراکز اقتصادی و صنعتی تمام شهرهای عراق را تخلیه کنند.

      تا هنگامی که عراق دست از شرارت‌های خود برندارد این اتمام حجت به قوت خود باقی بوده و علی‌رغم اینکه حمله به شهرهای عراق برای ما تلخ است اما ما ناچاریم که جواب رژیم عراق را بدهیم. هدف ما مراکز صنعتی است اما این احتمال وجود دارد که برخی از گلوله‌ها به مناطق مسکونی برخورد کنند.

خاطره ای از مدیروبلاگ نسیم اقلید دردفاع مقدس

گردان کوثردرعملیات کربلای 8

بسم الله الرحمن الرحیم

استقامت بسیجیان شهرستان اقلید در دهه 60

      درسال 1360 دربسیج سپاه پاسداران که درمحل باغستان شهرستان اقلیدمستقربود ثبت نام نمودم واز مهر ماه همان سال بابسیج همکاری شبانه روزی داشتم این همکاری باعث شدتااینجانب بامجموعه ای از بهترین انسان های خودساخته ایثارگر,معنوی وعرفانی آشناشوم.عشق خدمت به اسلام دروجودمان آنقدر زیاد بود که درسرمای شدید و زیر بارش برف وباران درآن سنگر های بدون پوشش  ... ازکیان اسلام وایران نگهبانی می دادیم.

جمعی از بسیجیان شهرستان اقلید دردهه 60

راوی خاطرات آقای یوسف حسنبگی نشسته ازراست نفرپنجم 

فراراز چنگ عدالت

       این ایام مصادف شده بود باخرداد ماه 1360 دراول دبیرستان درسن  15سالگی با تعدادی از بسیجیان شهرستان حدود 14نفر دریک مأموریت که خارج از شهر اقلید , به همراه  شهید محمد مهدی علی محمدی ,شهید عباس عسکری ,آقای ساتیار رجبی جهت دستگیری خسروخان قشقائی که از چنگ عدالت فرارکرده بود درکوه هاوگردنه های صعب العبور اعزام شدیم واین مناطق کلاًاز  طرف سپاه کنترل می شد.

آقای اسلامی اولین نماینده اقلید وگروهی از بسیجیان

آنهائی که قبلاًبه جبهه نرفته اند از صف خارج شوند

    درمورخ  1361/03/21 بایک جمع 30 نفری از عزیزان سپاه وبسیج بهپادگان شهید عبداله مسگر درشیراز به منظور رفتن به جبهه های جنگ اعزام شدیم ,آقای حمزوی که معروف به چمران بود و مسوول اعزام نیرو پادگان شهید عبداله مسگر رزمندگان را به صف کردوبرای ما سخنرانی نمود,واعلام نمود:"که افرادی که قبلاًبه جبهه نرفته اند از داخل صف بیرون بیایند".

 وقتی موضوع شرعی می شود:

      ایشان موضوع شرعی بودن قضیه رامطرح نمودوگفت:" هرکس تاکنون به جبهه نرفته وتجربه جنگی ندارد شرعاًموظف می باشد از داخل صف بیرون بیایدوخودش رامعرفی نماید." این  موضوع حکایت از  درپیش بودن یک عملیات می کرد.

      من از صف رزمندگان آماده برای اعزام به جبهه بیرون نمی آمدم تا اینکه  شهید سیاوش شریفی و 3 نفر دیگر از رزمندگان بنام سید محمدمهدی افضلی ,شهیدسید محسن موسوی که جز گروه جبهه نرفته بودیم اِصرار بر باقی بودن در صف جبهه رفته ها داشتیم.تااینکه شهید سیاوش شریفی به من گفت:" چون می گویند شرعاً,لذا باید ازصف جبهه خارج شویم,و حتماً باید این کار رابکنیم وباید بیرون بیائم که من هم قبول کردم"

شکستن دست شهید سید محسن موسوی

       شهید سید محسن موسوی درهمان پادگان از تخت برروی زمین افتادودست ایشان شکست.خلاصه این جمع 30 نفری تاتاریخ 1361/06/01درمقر65کیلومتری  قرارگاه بودیم و اوایل همین تاریخ بودکه مابه گردان های رزمی معرفی شدیم واین مأموریت تاتاریخ1361/07/01ادامه داشت .

ماندن شیهد سیاوش شریفی درواحد تخریب

     شهید سیاوش شریفی در واحد تخریب ماند وبه خدمت خود ادامه داد از خصوصیات این شهید بزرگوار مهذب بودن ایشان بود,وی به دستورات دینی کاملاً اهمیت فراوانی می داد مخصوصاً به نمازهایش.

اصابت موشک خمپاره به خودرو رزمندگان اقلیدی

     تااینکه در تاریخ1366/01/20 باشهید سیاوش شریفی درگردان کوثر جمعی لشکر «33» المهدی (عج) درعملیات کربلای 8 همرزم شدیم,این عملیات درمنطقه شلمچه درجنوب کشور انجام شدگردان ما چندکیلومتری از مسیر را با وسائل نقلیه تویوتا درحالی که شب بود وتاریکی محض همه جارافرگرفته بود به جلو حرکت نمود,متأسفانه یکی از خودروهاکه سرنشینان آن از رزمندگان دسته یک از گروهان یک لشکر المهدی(عج) بودندمورداصابت موشک خمپاره بعثی ها قرارگرفت وعزیزانی مثل رضا مسعودی ,فرهاد امیری, حبیب اله اسلامی وسیدرسول موسوی به درجه رفیع شهادت نائل آمدندوچند تن دیگراز جمله حسین یزدی ومحمد تقی شاکری که درهمان خودرو تویوتابودندسالم ماندند.

جمعی از رزمندگان  گردان کوثرشهرستان  اقلید

استقامت رزمندگان اقلیدی درعملیات کربلای8وتشویق فرماندهی کل سپاه از آنان

        شب عملیات تا به صبح زیر آتش خمپاره وگلوله های دشمن بسر بردیم,درساعت 8تا9بودکه شهید سیاوش شریفی درکانال هائی که به تصرف ما در آمده بودند,ودرآن سنگر گرفته بود,رزمندگان را باصدای بلند به استقامت درمقابل مزدوران عراقی تشویق می کرد.که باکمک هم یک تیربار مستقرکردیم و شروع به تیراندازی به سمت نیروهای بعثی نمودیم.و بعداز چند لحظه ای که به کار خودادامه می دادیم سیاوش شریفی از ناحیه سر توسط مزوران بعثی مورد اصابت تیر قناصه قرارگرفت وبه آرزوی خودکه همان شهادت بودرسید.من تالحظات واپسین جهادوشهادت با او بودم.

      گردان کوثر از محور عملیاتی که به اومحول شده بود,توانست تا72ساعت درمقابل دشمن خصم مقاومت نماید,واین استقامت باعث شدتاآقای محسن رضائی فرماندهی سپاه پاسداران آنهارامورد تشویق قراردهدوپیام دهدکه سلام مرابه کاظم رضائی فرمانده گردان کوثربرسانید.

آقای یوسف حسنبگی ازراویان خاطره رزمندگان اقلید

باتشکر از رزمنده دلاور اسلام آقای یوسف حسن بیگی که این خاطره رادراختیارمدیریت وبلاگ نسیم اقلید دردفاع مقدس گذاشت